X
تبلیغات
مهاباد شهر آرزوها - لیست سیاه
موسیقی دلتنگی
 شعر نیمایی
نیما یوشیج 

  
      
  می‌تراود مهتاب

می‌درخشد شبتاب،

نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و لیک

غم این خفته چند

خواب در چشم ترم می‌شکند.

نگران با من استاده سحر

صبح می‌خواهد از من

کز مبارک دم او آورم این قوم بجان باخته را بلکه خبر

در جگر لیکن خاری

از ره این سفرم می‌شکند .

نازک آرای تن ساق گلی

که به جانش کشتم

و به جان دادمش آب

ای دریغا! به برم می‌شکند

دستها می‌سایم

تا دری بگشایم

بر عبث می‌پایم

که به در کس آید

در ودیوار بهم ریخته‌شان

بر سرم می‌شکند.
 

|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389  |
 زندگی عشق مرگ

این اخر یه زندگی رویایی و عاشقانه است همیشه تو خیالم بود همیشه آرزو میکردم و همیشه جلو چشمام بود این آخر رویای منه.....می دونی ؟ یه اتاق باشه ..... گرم گرم .... روشن روشن تو باشی منم باشم کف اتاق سنگ باشه.. سنگ سفید..تو منو بغل کردی که نترسم که سردم نشه نلرزم می دونی ؟ تو منو بغل کردی طوری که تکیه دادی به دیوار پاهاتم دراز کردی...منم اومدم نشستم جلوت بهت تکیه دادم دو تا دستاتو دور من حلقه کردی بهت میگم چشماتو می بندی؟...می گی : آره چشماتو می بندی بهت می گم : قصه می گی تو گوشم ؟ می گی : آره و شروع می کنی به قصه گفتن تو گوشم آروم آروم.......قصه می گی یک عالمه قصه بلندو طولانی که هیچ وقت تموم نمی شه می دونی ؟ می خوام رگ بزنم رگ خودمو مچ دست چپمو...یه حرکت سریع.. یه ضربه عمیق بلدی که ؟ نه وای !!! تو که نمی بینی و نمی دونی که می خوام رگمو بزنم تو چشماتو بستی نمی بینی ..... من تیغ و از جیبم در میارم.... نمی بینی که سریع می برم نمی بینی که خون فواره می کنه... روی سنگای سفید نمی بینی که دستم می سوزه و لبم و گاز می گیرم که نگم آآخ که تو چشماتو باز نکنی و منو نبینی تو داری قصه می گی ... من شلوارک پامه دستمو می زارم رو زانوم من دارم دستمو نگاه میکنم دست چپمو.....خون ازش میاد خون از روی زانوهام می ریزه کف سنگها مسیرش قشنگه.....حیف که چشمات بسته است نمی بینی ..... تو بغلم کردی می بینی که سردم شده محکمتر بغلم می کنی که گرم بشم می بینی که نا منظم نفس می کشم تو دلت می گی آخی............ نفسش گرفت.. می بینی هر چی محکم تر بغلم می کنی سردتر می شم ...می بینی که دیگه نفس نمی کشم چشماتو باز می کنی و می بینی من مردم .. می دونی ؟ می ترسیدم خودمو بکشم از سرد شدن... از تنهایی مردن... از خون دیدن ولی وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم مردن خوب بود آرومه آروم ...در کناره تو ... و در آغوشه تو ... گریه نکن دیگه من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شدیااااا بعد تو همون جوری وسط گریه هات بخندی گریه نکن دیگه خب دلم می شکنه ... دلم نا زکه... نشکونش خب ؟ من مردم ولی تو باورت نمی شه تکونم می دی که بیدار شم فکر می کنی مثل همیشه قصه گفتی و من خوابیدم می بینی نفس نمی کشم ....ولی بازم باور نمی کنی اونقدر محکم بغلم می کنی که گرمم شه... اما فایده نداره من مر دم ... ولی برای تو زنده ام پس هر شب به این باغ بیا .... ولی گریه نکن می خوام یه چیزی بهت بگم می دونی ؟؟؟؟ میخوام یه چیزی بهت بگم میدونی؟؟؟؟؟؟؟میخوام یه چیزی بهت بگم میدونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389  |
 خودکشی

هميشه مي گفت يه روزي ميره ولي چه زود چه حيف...

حيف از او كه رفت...

 

آن زمان كه ديگر نمي توان ازسياهي ها سپيدي ساخت

آن هنگام كه جغد پير ترانه هاي خاكستري بر ديوار اتاقم چنبر مي زند

زماني كه درد خيمه مي بندد بر چهارچوب مغزم

لحظه اي كه هر ثانيه همانند پتك مي كوبد بر افكارم

من در مي يابم مرگ را

خود كشي را

خودكشي ديوانگي نيست

خودكشي حقارت نيست

خودكشي حماقت نيست

زماني كه مغزم پيش مي رود به هر نا كجا آباد !

وقتي كه غده بد خيم زندگي ريشه كرده است بر روحم

زماني كه براي واژه خوشبختي معنايي نمي يابم

لحظه اي كه چشمانم به هر سمتي

مي رود واژه مصيبت را بر ديواره ها مي خواند

من در مي يابم مرگ را

خود كشي را

خودكشي ضعف نيست

خودكشي درماندگي نيست

خودكشي جهالت نيست

شعار ندهيد كه زندگي زيباست

عشق و اميد وآرزو را غرولند نكنيد

در مي يابيد مرگ را

خودكشي يعني شهامت

خودكشي يعني جسارت

خودكشي يعني رهايي

خودكشي ... آه ... خودكشي

|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389  |
 یک داستان واقعی
 

خیلی نامردی ...خیلی نامردی ...!

هیچوقت دلم نمیخواست توی دنیای مجازی از تلخ ترین اتفاق زندگیم حرف بزنم ... اما امشب باز دلم گرفته مثل خیلی از شب های دیگه ...خیلی از شب ها که تنهایی گریه میکنم و هیچکس نمیفهمه.... تنهایم چون از تن ها بلا دیدم....! این نوشته تلخ ترین تلخ نوشته تمام زندگی منه و خوندنش ممکنه ناراحت کننده باشه ....
بچه اولم اسمش سهراب بود...! همیشه ارزوی داشتن یه پسر رو داشتم و اولین بچه ام پسر شد که به یاد سهراب سپهری اسمش رو گذاشتم سهراب...! فرزند دومم با فاصله چهار سال از اولی به دنیا امد و یه دختر نازو خوشگل بود ... اسمش رو گذاشتم سحر...!
بخاطر ورشکست شدن در امور تجاری ناخواسته یه جورایی تبعید شده بودم به یکی از شهر های شمالی.... سهراب با مادرش رفت لب دریا ... یک ساعتی که گذشت خواستم برم دنبالشون که صدای ترمز شدید و متعاقب اون صدای برخوردی به گوشم رسید که دویدم...! به جاده که رسیدم دیدم همه دارن جیغ میزنن و نعش پسرم توی دستای یه نفر بود که داشت میبرد به طرف یه ماشین تا برسونه بیمارستان...! نفهمیدم چطوری خودم رو رسوندم به بیمارستان... پسرم ضربه مغزی شده بود...غریب بودم توی اون شهر ...همه رفتند و من ماندم و سهراب که تحت مراقبت های ویژه بود...!
هفت شب تنها و بی کس پشت پنجره اتاقش غریبانه و با هزار امید انتظار کشیدم...پوست و استخون شده بودم...هیچ کس نبود...! نه زنی...نه مادری...نه پدری...نه برادری ...هیچکس...! من یک ورشکسته تنها بودم...! عین یه جذامی که همه ازش فرار میکردن...! روز هفتم بود که بهم گفتن برای پسرت ابمیوه بخر بیار... ذوق زده رفتم فروشگاه بیمارستان و ابمیوه خریدم...! به فروشنده گفتم پسرم ضربه مغزی شده گفتن ابمیوه بیارم یعنی خطر رفع شده...؟ گفت اره ...! خوشحال برگشتم....به پشت در اتاقش که رسیدم دیدم سهرابم روی تخت نیست...! گفتم ابمیوه اوردم..؟ گفتند خدا بهت صبر بده...! دِ لعنتی ها مگه نگفتین ابمیوه بگیر...! کو سهرابم...؟ گفتند سرد خونه...تموم کرد...! نشستم کنار دیوار و ابمیوه ها ریخت از توی دستم...گریون اومدم از توی سالن بیمارستان تلفن زدم مشهد به برادرم...! گریه میکردم و میگفتم مجید سهراب مرد...! چرا نمیاین نعشش رو جمع کنین...؟ من اینجا غریب موندم... تنها موندم...! اینقدر سوزناک گریه میکردم و حرف میزدم که همه دورم جمع شده بودن و سعی میکردن یه جوری دلداریم بدن...! فرداش همه اومدن...اومدن اما دیر...!
توی غسالخونه رفتم و بدن نحیف بچه ام رو دیدم...! به پهنای صورتم اشک میریختم و به غسال میگفتم یواش بشورش تو رو خدا...به بدن نحیفش دست میکشیدم .... تموم تنش کبود بود.... کفنش که کرد دلم نیومد روی صورتش رو ببنده .... بوسیدمش ...سهرابم...پسرم....! میخواستن بذارنش داخل گور گفتم خودم میذارمش ...! اروم بغلش کردم گذاشتمش توی قبر و داد زدم حالا جواب سحر رو چی بدم من....؟ اگه گفت بابا سهراب کو چی بگم من...! اگه گفت داداشمو میخوام چی بگم من...؟ هنوز باورم نمیشد که دارن قبر رو با خاک پر میکنن...! خاک بر سر شدم...!
شب که خوابیدم توی خواب صدای سهرابم رو شنیدم که میگفت بابا جون من میترسم اینجا... بابا کجایی...؟ اینجا تاریکه...! پابرهنه از خونه زدم بیرون و تا خود قبرستون دویدم و گریه کردم ...! من اومدم سهرابم ...نترس بابا جون ...نترس من اینجام...! روی قبرش گریه کردم و خوابم برد ...! سهرابم درست شش سال و دوماه و یازده روز از عمرش میگذشت که مرد...!
بعد از مدتی برگشتیم مشهد...! سحر صاحب یه خواهر شده بود به اسم یاسمن...! شش سالش تموم شده بود و اسمش رو یرای مدرسه نوشته بودیم...! یه شب محل کارم بودم که تلفن زنگ زد ...از کلانتری بود...! اقای فلانی دختر شما تصادف کرده برین بیمارستان امدادی...! تا خود بیمارستان اینقدر انگشتانم رو گاز گرفتم که پر از خون شده بود... خدایا فقط سرش به جایی نخورده باشه ...خدایا فقط ضربه مغزی نشده باشه...! دوتا گوسفند نذر میکنم خدا .... فقط سرش...!بیمارستان که رسیدم مادرش گفت سحر دستش رو ول کرده ماشین زده بهش...! دکترش رو دیدم گفتم امیدی هست...؟ گفت جمجمه اش نرم شده...فقط دعا کنین...! تا صبح نکشید....! سحر نشده بود که سَحَرَم مُرد...!
نه توی غسالخونه تونستم برم نه تونستم ببینم که میذارنش توی قبر... میدونستم اگه نعش دخترم رو ببینم دیوانه میشم...دختر بود... زیبا و نحیف بود... عین برگ گل..! با صد متر فاصله مثل دیوونه ها تو سرم میزدم و گریه میکردم...! میگفتن خدا صبرت بده مسعود جان...خدا صبرت بده...! فریاد کشیدم اهای خدا ... کجایی لعنتی ...صبرم نده .....صبرم نده خدا....خدا صبرم نده...! گفتن کفر نگو...! خدا قهرش میاد...! گفتم به جهنم که قهرش میاد ....! دیگه میخواد با من چکار کنه...! خیلی نامردی خدا...خیلی نامردی ...! سحرم درست شش سال و دوماه و شانزده روزش بود که مرد...!
|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389  |
 برای کسی که خیانت کرد

تو مرا دوست داری

اما

من به تو خیانت میکنم!


رسمی معمولی ست!


همه چیز در این دنیا

یا زود به هم می رسند،

یا زود از هم جدا میشوند.

وما بار دیگر برای پیوند وگستتی

که می دانیم به زودی اتفاق می افتد

تلاش میکنیم!!!


عشق ما در این دنیا

یا به دست نمیاید ویا

از دست میرود

وما باید برای نرسیدن

همیشه شکرگزار باشیم!!!!


یا شاید

من تو را دوست دارم و

تو به من خیانت میکنی!


تو مرا دوست می داری وبه موبایل ام زنگ میزنی

ومن معاشقه با معشوقه ی دیگر را

برایت جلسه کاری تعبیرمیکنم.


من تو را دوست دارم ومیخواهم تو را ببینم

تو خودت را پنهان میکنی

چرا که گفتن خیانت یا بی حوصلگی

برایت بسی آسان تر از گفتن حقیقت است!


من میدانم که تو به من خیانت میکنی

اما با توجیه احساسم که : " اینطور نیست"

باز دوستت میدارم.


تو میدانی که من به تو خیانت میکنم

اما با تماسی تلفنی

میخواهی که بار دیگر دوست داشتن را در ذهنم تداعی کنی!


من میدانم که آن روزبه پیشنهادش پاسخ مثبت دادی

واو را هم یک بار

در همان کافی شاپ نزدیک ادب دیدی

ودر ذهنت رفتارخواهربزرگت با معشوقه ی چندین ساله اش را

برایم مرور می کردی.

شاید که پایان من نیز همچون پایان معشوقه ی خواهرت شد.


دلم پیش بینی میکرد:

من می آیم

تو می گریزی

و تو بعد از آن همه سال

باز به خاطراتم بی وفایی!


آری عزیزکم :

پنهان مکن

این رسمی معمولی ست!!!


من می روم

وتو با فکر بازگشت من، برای همیشه تنها میمانی!

نمی دانم

شاید

نه من تو را دوست داشتم ونه تو مرا !!!!!!!

|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389  |
 جملات قصار در مورد اشتباه
 
" اگر براي كامياب شدن، چيزي وجود دارد كه بايد آن را ياد بگيريم، گمان اينكه با اشتباه، آن را ياد بگيريم، بيشتر از اين است كه با دوري از اشتباه، آن را ياد بگيريم
بلر وارن "

" اشتباهات، دروازه ي ورود به جهان اكتشافات هستند
جيمز جويس "

" اشتباهات، به روشني، آنچه را كه براي بهتر كردن خود و درست كردن شرايط، لازم است، به ما نشان مي دهند
پيتر مك ويليام "

" بين زندگي انسان و حيوانات هيچ تفاوتي وجود ندارد جز در شكل و شيوه اي كه اشتباه مي كند يا خودش را باز نمي شناسد.
فرناندو پسوا "

" تا زماني كه انسان گمان مي كند وجودش مي تواند براي جلوگيري از خطا و اشتباه مفيد باشد بايد در پست خود باقي بماند.
آندره موروا "

" مردم غالباً اشتباهات ما را بسيار آسانتر از خود ما مي بينند
اسپنسر جانسون "

" هر اشتباهي را علتي است
مثل آفريقائي "

" خطاهاي كودكان به گردن والدين است.
مثل آفريقائي "

" تمام اشتباههاي ما درباره مرگ ناشي از اين است كه فكر مي كنيم درد و رنجي كه ما قبل از مردن مي كشيم مربوط به مرگ است. در صورتي كه چنين نيست و تمام درد و رنجها مربوط به زندگي است. زندگي موجب درد و رنج مي شود و مرگ، پايان دردهاست.
موريس مترلينگ "

" وقتي همه با من هم عقيده مي شوند، تازه احساس مي کنم که اشتباه کرده ام.
اسکار وايلد "

" سعادتمند كسي است كه از هر اشتباه و خطايي كه از او سر مي زند، تجربه اي جديد به دست آورد
سقراط "

" پوزش خواستن پس از اشتباه زيباست، حتي اگر از يك كودك باشد.
اُرد بزرگ "

" حقيقت را دوست بدار، ولي اشتباه را عفو كن
فرانسوا ولتر "

" بهتر است دوباره سوال كني، تا اينكه يك راه اشتباه بروي
مثل آلماني "

" مردم اشتباهات زندگي خود را روي هم مي ريزند و از آنها غولي به وجود مي آورند كه نامش تقدير است
جان اوليورهاينر "

" اگر مي خواهيد شما را دوست بدارند، اشتباهات خود را بيش از نيكي هاي خود بگوييد
بارون ليتون "

" خشم، گرفتن انتقام اشتباه ديگران از خودمان است
الکساندر پوپ "

" پزرگترين اشتباه زندگي هر كس اين خواهد بود كه از اشتباه بترسد
آلبرت هوبارد "

" كسي كه اشتباه نكند، پيشرفت هم نمي كند.
تدي روزولت  "

" مهم نيست كه هدفهاي انسان در حوزه هنر، كسب و كار، مذهب، ورزش يا ارتباط با مردم قرار دارند. تنها راه پيشرفت اين است كه خطاها در مراحل اوليه باشند، انسان خطا را بپذيرد و در اثر خطا كردن، پس نزند و پيش برود
جان ماكسول "

" كسي كه خطا نمي كند و ناكام نمي شود، چه بسا هرگز حركت نمي كند و به جلو نمي رود.
جان ماكسول "

" دو اشتباه بسيار بزرگ وجود دارد: يكي اينكه قبل از موعد اقدام به عمل كنيم و ديگري اينكه فرصت مناسب را از دست بدهيم
پائولو كوئيلو "

" خطايي عظيم تر از اين ممكن نيست كه تصور رود آنچه اخيراً نوشته شده همواره كاملتر است؛ كه آنچه جديداً نوشته شده پيشرفتي است بر آنچه پيش تر نوشته شده؛ كه هر تغييري به معناي پيشرفت است.
شوپنهاور "

" من هفتصد بار اشتباه نكردم، من يك بار اشتباه نكردم. من زماني موفق شدم كه هفتصد راهي را كه موفقيت آميز نبود اصلاح كردم. هر گاه راهي را كه عمل نمي كرد حذف كردم راهي را پيدا كردم كه كار مي كرد.
توماس ادیسون "

" از اشتباهات خود شرمنده نشويد و آن را جرم ندانيد
کنفسیوس "

" جواني اشتباه است، كهولت، مبارزه و پيري پشيماني
ديزرائيلي "

" خطا اگر ندانسته انجام شود اشتباه است و اگر دانسته، تبهكاري است
برتولت برشت  "

" هرگز مرتكب اين اشتباه نمي شوم كه با كساني كه براي نظرشان احترامي قايل نيستم، بحث كنم
ادوارد گيبون "

" بزرگترين اشتباهي كه كسي مرتكب مي شود، ترسيدن هميشگي از اشتباه كردن است
هوپارد "

" زندگي، ميدان ادامه ي راه اشتباه نيست؛ هر گاه پي به ناراستي راه خود برديم بايد به ريشه و بن پاكي خويش باز گرديم، نه آنكه با اشتباهي ديگر آن را ادامه دهيم كه برآيند آن، از دست دادن همه عمر است.
ارد بزرگ "

" اشتباه را درست نكردن، خود اشتباه ديگري است
كنفوسيوس "

" آزمايش و خطا بسيار خوب است، تنها يك عيب دارد: مقدار زيادي از سرمايه اي كه همه ي ما كم داريم، يعني زمان، در اين راه صرف مي شود
آنتوني رابينز "

" اگر فكر مي كنيد آموزگارتان سخت گير است، بسيار در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد كه رئيس شما خيلي سخت گيرتر از آموزگارتان است؛ چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد
بیل گیتس "

" ما اشتباهات جديدي را مرتكب نمي شويم؛ تنها اشتباهات گذشته را تكرار مي كنيم
بیل باب هاس "

" مردي كه اشتباه نكند، ارزش كارهاي بزرگ را نخواهد داشت.
ادوارد فيليپس "

" اشتباه نيز جزيي از زندگي است، پس وقت خودت را تلف نكن و خودت را براي اشتباههاي گذشته سرزنش نكن
برادلي "

" كسي كه هميشه مي خواهد اشتباه ديگران را ثابت كند، آنها را از خود دور مي سازد
ناپلئون هیل "

|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در شنبه هجدهم اردیبهشت 1389  |
 اگر واقعا بخواهیم می توانیم
 

آیا می دانید:

1)آلفرد نوبل بنیانگذار جایزه نوبل در ابتدا کارگر یک کارخانه بود؟

2)امیرکبیرصدراعظم ناصرالدین شاه کار خود را با آشپزی شروع کرد؟

3)چارلزدیکنزنویسنده بزرگ انگلیسی در اول کار تنها یک منشی ساده بود؟

4)والت دیزنی نابغه انیمیشن کار خود را با پادویی یک مغازه شروع کرد؟

5)توماس ادیسون مخترع بزرگ قرن درآغاز یک تلگراف چی بود؟

6)آبراهام لینکلن رئیس جمهوراسبق امریکا کارش هیزم شکنی بود؟

7)جک لندن نویسنده بزرگ امریکایی شغلش درابتداکارگری در یک کشتی بود؟

8)هنری فوردسازنده ماشین که هدفش این بود: چگونه ماشینی تولید کند که همه مردم

توان خرید آنرا داشته باشند؟درآغاز کارش ساعت سازی بود؟

9)آلبرت انیشتین نابغه بزرگ فیزیک در اول منشی اداره ثبت بود؟

10)نادر شاه افشارکه تا هند پیش رفت کارش پوستین دوزی بود؟

با مطالعه زندگینامه اکثر بزرگان,مشاهیر و مفاخر  متوجه می شویم که ما هم اگر واقعا بخواهیم می توانیم به همه جا و همه چیز برسیم و به قول معروف خواستن توانستن است.

مطالعه ,تحقیق و تجربه این مسایل است که مرا مطمئن ساخته در هر سن و سال-با هر نوع مدرک-درهر خانواده با هر مقام , موقعیت و وضع مالی که باشید می توانید می توانید و باز هم می توانید به خواسته ها و ارزوهای خود جامه عمل بپوشانید.

دیزرائیلی می گوید:انسان زاییده شرایط نیست بلکه خالق آن است.

وانتونی رابینز می گوید:این تصمیم های ما است که سرنوشتمان را می سازد نه شرایط.

|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در شنبه هجدهم اردیبهشت 1389  |
 چند اس ام اس عاشقانه
دلت که ابری می شود ، چشمانت که بارانی می شود ، طوفانی می شود دلم ، همیشه آفتابی بمان که به شوق تو می خواهم پرواز را بیاموزم .
 
قول بده منو تو خاطراتت جا نذاری / زیر قولت نزنی ، نری منو تنها نذاری .
 
اجازه میدی همیشه با تو باشم / گر نه ، دعا کن هیچ وقت نباشم .
 

گفت : دوست ندارم ، پریشان کرد خیالمو / گفتم : چرا ؟ نداد جواب سوالمو .

می خواستم همدمی باشم که بذاری سرتو رو شونه هام / اما نمی دانم چه شد رفتی ؟ اشک جاری شد رو گونه هام .
 
آری فاصله ها کار خود را کرد / من و تو رو از هم جدا کرد .
 
دوست دارم برکه باشی بحر نباشی / الهی من بمیرم ولی با من قهر نباشی .
 
هر وقت بیادت می افتم صد آه می کشم / تنهایی حق من است بار گناه می کشم / گناهم این است چرا نگفتم حرف دلم را / که شخص دیگری آید ببرد گلم را .
 

این قرارداد تا ابد بین ما بر قرار باد ، چشم های من به جای دست های تو ! من به دست تو آب می دهم ، تو به چشم من آبرو بده ! من به چشم های بی قرار تو قول می دهم ریشه های ما به آب ، شاخه های ما به آفتاب می رسد ، ما دوباره سبز خواهیم شد .
 
تو را گم کرده ام امروز ، و حالا لحظه های من گرفتار سکوتی سرد و سنگینند و چشمانم که تا دیروز به عشقت می درخشیدند ، نمی دانی چه غمگینند ، چراغ روشن شب بود برایم چشم های تو ، نمی دانم چه خواهد شد ، پر از دلشوره ام ، بی تاب و دلگیرم ، کجا ماندی که من بی تو هزاران بار در هر لحظه می میرم ؟

|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389  |
 اصل سرزمینی بودن جرائم و مجازاتها

قانونگزاران هر کشوری با وضع قوانین متناسب با فرهنگ آداب و رسوم آن کشور و اعمال و اجرای آن نظم و انتظامی خاص به امور کشورشان می دهند و اقتدار سیاسی و اجتماعی دولتها و نظم و نسق هر جامعه ای ایجاب می کند که هر قانونی در محدوده  قلمرو داخلی کشور تدوین کننده آن قانون اعمال و اجرا شود و خارج از آن اعتباری نداشته است .

یکی از اصول مهم حقوق جزا،اصل سرزمینی بودن جرائم و مجازاتهاست. به موجب...

ماده 3 قانون مجازات اسلامی[1]، قوانین جزائی درباره کلیه کسانی که در قلمرو حاکمیت زمینی،دریائی و هوائی جمهوری اسلامی ایران مرتکب جرم شوند، اعمال می گردد؛مگر آنکه به موجب قانون ترتیب دیگری مقرر شده باشد.

قوانین جزائی ایران از اصل شخصی بودن قوانین کیفری پیروی می نماید، زیرا در مورد اتباع ایرانی اعم از اینکه در ایران ساکن باشند یا در خارج،‌قابل اجرا می باشد.

 قوانین کیفری نسبت به کلیه افرادی که در قلمرو حاکمیت کشور مرتکب جرم شوند،صرف نظر از تابعیت مجرم یا مجنی علیه قابل اجرا است .

با عنایت به اصل سرزمینی بودن قوانین جزائی، چنانچه  جرمی در خارج از ایران واقع شده باشد، مقامات قضائی ایران صلاحیت رسیدگی را ندارند مگر با اعمال مواد 5 [2] الی 8[3] قانون مجازات اسلامی مصوب 1375 که جزء استثنائات محسوب می شود و در این صورت مقامات قضایی جمهوری اسلامی صلاحیت رسیدگی به جرائم مصرحه در مواد 5 الی 8 قانون مجازات اسلامی را خواهند داشت ( مواد فوق استثنایی به اصل سرزمینی بودن جرائم و مجازاتها می باشد ).

                                                   



[1] - ماده سوم- قوانین جزایی درباره کلیه کسانی که در قلمرو حاکمیت زمینی ، دریایی و هوایی جمهوری اسلامی ایران مرتکب جرم شوند اعمال می گردد مگر آنکه به موجب قانون ترتیب دیگری مقرر شده باشد.

 

[2] - ماده پنجم - هر ایرانی یا بیگانه ای که در خارج از قلمرو حاکمیت ایران مرتکب یکی از جرایم ذیل شود و در ایران یافت شود و یا به ایران مسترد گردد طبق قانون مجازات جمهوری اسلامی ایران مجازات می شود.

[3] - ماده هشتم - در مورد جرایمی که به موجب قانون خاص یا عهود بین المللی مرتکب در هر کشوری که به دست آید محاکمه می شود اگر در ایران دستگیر شد طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران محاکمه و مجازات خواهد شد .

|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در شنبه یازدهم اردیبهشت 1389  |
 سمیه اولین شهیده اسلام

« سُمیه » اولین زن شهید ؛ سمیه همسر یاسر بود . او و همسرش یاسر به جرم اسلام آوردن ، آنقدر تازیانه خوردند تا شهید شدند . به سمیه گفتند : اگر به پیامبر ص کافر نشوی ، دو پای تو را به دو شتر می بندیم که هر شتری به یک طرف برود و آنقدر بروند تا دو شقه شوی . سمیه از تهدید آنها نهراسید ، تا اینکه سر انجام ناجوانمردان با بستن پاهای او به شتر ، او را دو شقه کردند و او و همسرش را به شهادت رساندند .

عمار هم که پسر این زن با ایمان بود ، تا آخر عمر در راه اسلام تلاش کرد ، و سر انجام جزء سپاهیان حضرت علی ع در جنگ صفین بود که به شهادت رسید .
البته زنانی دیگر مانند : لبینه ، زنبره ، نهدیه ، غزیه و ... در صدر اسلام به سبب ایمان آوردن به رسول خدا ص زیر شکنجه های سخت شهید شدند .
|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در جمعه دهم اردیبهشت 1389  |
 اگر میخواهید در شغل خود پیشرفت کنید
 اگر مي خواهيد در شغل خود پيشرفت کنيد... 

 

آمادگي خوب لازمه پيشرفت شغلي موفقيت آميز است، پس بايد دقيقا مشخص کنيد که از نظر شغلي به کجا مي خواهيد برسيد، چه توانايي ها و ويژگي هايي براي رسيدن به آن نياز داريد، براي دستيابي به آنچه کاري بايد انجام دهيد:   
(ادامه مطلب را پیگیری کنید)


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389  |
 خیانت جنسی یا احساسی

شـما هـر طـور که به قضیه نگاه کنید  خیانت کردن یکی ازبهترین راه هـای بـر هم خـوردن ارتـبـاط بین یک خانم و آقامی باشد.اغلب زمانی کـه یـکی از طرفین مرتکب خیانت مـی شود، اطمینان موجود از بین می رود و بدست آوردن مجدد آن تبدیل به یک کار دشوار می گــردد.البته این چیزجدیدی نیست.اما خیانت انواع مختلفی دارد.یکی از انواع آن، خیانت جنسی می باشد.

 



 (ادامه مطلب را مطالعه کنید)


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389  |
 پدر بزرگ و خانم منشی
ماجرای  خانم منشی و  پدر بزرگ....!

مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن .

منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن.

شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن.

معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام .

پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم.

پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده .

منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه .

شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت.

معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق.

پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد.

مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت...!!!!!
|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در دوشنبه ششم اردیبهشت 1389  |
 یک دختر زیبا و بی نظیر بدون آرایش(12 توصیه ساده برای زیبایی بدون آرایش)

این مطلب احتیاج به توضیح بیشتری ندارد و  برای خانمها یکه   تصور  می کنند زیبایی بدون آرایش غیر ممکنه  باید جالب و جذاب و دیدنی باشه

12 توصیه ساده برای زیبایی بدون آرایش: 

1- به جای آرایش به سلامت پوست صورت‌تان توجه کنید. شرط لازم و کافی برای استفاده نکردن از لوازم آرایش داشتن یک پوست سالم و باطراوت است. غذای سالم بخورید. بهداشت پوست‌تان را مراقبت کنید و مراقب جوش‌های مزاحم باشید.

2- پول لوازم آرایش را بدهید و یک صابون صورت خوب و یک شوینده مناسب برای پوست تهیه کنید.

3-یک لایه‌بردارملایم دارای spf بالا هم می‌تواند در صاف و سالم به نظر رسیدن پوست مفید باشد.

4-اغلب کرم‌های ضد پیری پوست برای خانم‌های زیر 30 سال خیلی قوی هستند و نیازی به استفاده از آنها نیست اما اگر هنوز فکر می‌کنید که باید از یکی از این انواع کرم‌ها استفاده کنید یک مدل ملایم‌تر و ضعیف آن را انتخاب کنید.

5- سعی کنید موها و ناخن‌های مرتبی داشته باشید. آرایش ساده و مناسب مو در زیبا به نظر رسیدن ظاهر بسیار موثر است. داشتن مو و ناخن مرتب موجب می‌شود حتی بدون استفاده از لوازم آرایش هم نامرتب به نظر نرسید. یک مانیکور ساده و یا مدل مویی انتخاب کنید که بتوانید برای یک هفته آن را نگه دارید.

6-به جای انواع رژلب سعی کنید فقط از یک مرطوب‌کننده ساده استفاده کنید.
7-اگر لب‌ها سالم و مرطوب به نظر برسند زیبایی خاص خود را خواهند داشت.

8-اگر خیلی اصرار دارید که حتما چیزی روی پوست صورت‌تان استفاده کنید سعی کنید کرم ضدآفتابی که ته رنگ مختصری دارد به کار ببرید.

9 این نکته را از یاد نبرید که حتی بدون آرایش هم باید هر روز از ضدآفتاب استفاده کنید.

10-اگر قرار است فقط کمی آرایش کنید سعی کنید فقط ایرادهای کلی را برطرف کنید. لکه‌گیری روی پوست صورت با یک کرم ملایم یا یک نوک انگشت از ماسک صورت روی جای آبله کوچکی که دارید کافی است.

11-لوازم آرایش اضافه خود را دور بریزید. یک میز آرایش خلوت کمتر شما را برای آرایش کردن تحریک می‌کند.

1۲-اگر قرار باشد فقط دو نوع ماده آرایشی انتخاب کنید فقط یک پودر یا پن‌کیک ساده و یک مرطوب‌کننده و براق‌کننده لب از مارک‌های معتبر را انتخاب کنید.
منبع ظریفستان

|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در شنبه چهارم اردیبهشت 1389  |
 خیلی خیلی محرمانه (only ladies)

سه روش عمده جراحی زیبایی واژن جهت بازیابی احساس جوانی در مقاربت وجود دارد . این روشها جهت اصلاح و بهبود اختلالات در زیبایی پنهان زنان در نظر گرفته شده است . شرح کوتاه این سه روش بدین شرح است :به ادامه مطلب مراجعه نمایید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در شنبه چهارم اردیبهشت 1389  |
 معلم(مربی) خوبم پیشاپیش روزت مبارک

پیشاپیش روز معلم مبارک

ای معلم!
مرا از تعلیم خود به جاودانگی می رسانی،
جاودانه باش
.

قابی که حاوی نوشته فوق است، را یکی از شاگردان مادرم به او هدیه داده است، نمی دانم چه سالی اما از وقتی یادم است بالای جا لباسی راهروی اصلی خانه مان بوده…
عزیزترین معلم دوران تحصیلم، مادرم بود که هرگز در کلاسش شیطنت و تقلب نکردم و چقدر سخت بود…
مایه افتخار معلمان زیادی بودم و معلمان زیادی را ناامید کردم..
آقای ......، دبیر فیزیک سال دوم دبیرستان شهید شهریکندی مهاباد ام را خیلی اذیت کردم، همینجا از او که صبورانه تحملم کرد عذرخواهی میکنم، هرچند بعید میدانم که این مطلب را بخواند..
و معلم عزیزی را اخیرا از دست داده ام که یادش لبخند بر لبانم می آورد و اشک به چشمانم..
روز معلم خجسته باد!


|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در جمعه سوم اردیبهشت 1389  |
 بزن تار

بزن تار که امشب باز دلم از دنیا گرفته
بزن تار و بزن تار
بزن تا بخونم با تو آواز بی خریدار
بزن تار و بزن تار

برای کوچه غمگینم برای خونه غمگینم
برای تو برای من برای هر کی مثل ما
داره میخونه غمگینم
بزن تار همیشه با منو از من قدیمی تر
واسه اونکه تو کار عاشقی میمونه غمگینم
بزن تار که امشب باز دلم از دنیا گرفته
بزن تار و بزن تار
بزن تا بخونم با تو آواز بی خریدار
بزن تار و بزن تار

براه عاشقی بردن به خنجر دل سپر کردن
واسه هرکی که آسون نیست
برای جاودان بودن واسه عاشق دیگه راهی
بجز دل کندن از جون نیست
بزن تا بخونم همینو میتونم
برای کوچه غمگینم برای خونه غمگینم
برای تو برای من برای هر کی مثل ما
داره میخونه غمگینم
بزن تار همیشه با منو از من قدیمی تر
واسه اونکه تو کار عاشقی میمونه غمگینم
بزن تار که امشب باز دلم از دنیا گرفته
بزن تار و بزن تار
بزن تا بخونم با تو آواز بی خریدار
بزن تار و بزن تار

|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389  |
 زنان و دختران خياباني

دختران خیابانی چرا ؟ روسپیگری، یکی از حقیقتهای تلخ جامعه کنونی ما است که همیشه سعی می کنیم از آن کمتر صحبت کنیم و در ظاهر خود را گول بزنیم که از این مسأله بی‌خبریم! ولی همه‌ می‌دانند که حقیقت چیزی غیر از این است.
اگر باور ندارید سری به شعبات مخصوص رسیدگی به پرونده‌های اینچنینی ، در دادگستری بزنید.

سر هر کوچه و برزن نیز اگر ساعتی توقف کنی، خواهی دید که چگونه در جلوی چشمانت سوار بر خودروهای ناشناس می‌شوند و به سمتی نامعلوم می‌روند. هراز گاهی نیز، در روزنامه‌ها مطلبی در این باره نوشته می‌شود. شاید سالها طول بکشد تا کسی این حقیقتهای تلخ را درون یک حلقه فیلم نشان دهد. به هر حال، آنچه که مسلم است: حقیقتی است که نمی‌توانیم از آن فرار کنیم.

میترا، اکنون 38 ساله است و خود را یک زن به بیراهه رفته معرفی می‌کند. وی، می‌گوید: زمانی به خود آمدم که در پرورشگاه، مشغول زندگی بودم، روزی خانواده‌ای به آنجا آمد و مرا به عنوان فرزɞد خوانده، با خود برد.
هنوز چیزی از ورود من به آن خانه جدید نگذشته بود؛ که اذیت وآزارها شروع شد. به عنوان یک دختر سر راهی در بین اطرافیان شناخته شدم. این نام روی من ماند، تا در آستانه 14 ساله شدن، روزی که برادر مادر جدید قصد تعرض به من را داشت ، همه چیز برایم رنگ دیگری گرفت.
وقتی پا از خانه بیرون گذاشتم، دیگر یک دختر سالم نبودم و چاره‌ای جز تن‌فروشی ، برای تأمین ºندگی نداشتم. فروغ نیز: سرگذشت تلخی دارد، او وقتی به خود آمد که عاشق پسر همسایه (شاهرخ) شده بود.
اختلاف خانواده‌ها و راضی نبودن مادر شاهرخ به این ازدواج، باعث شد مادر فروغ او را به یکی از فامیله های خود که خیلی ثروتمند بود بدهد.
فروغ، زندگی جدید خود را در کنار شوهر و پدر شوهرش آغاز کرد و روزی که متوجه شد پدر شوهرش نیتهای پلیدی، نسبت به او دارد،‌آن زندگی اشرافی را ترک و به خیابان پناه برد. او در همان شب اول به دو مرد غریبه پناه برد و از آن پس، دیگر به ناچار برای تأمین زندگیش ، این کار را انجام داد واکنون 43 سال از زندگیش می گذرد، نمی خواهد در رابطه با گذشته‌اش حتی فکر هم بکند.

لیلا 18 ساله و خواهرش 22 ساله در یکی از پارکها بر روی نیمکتی به اطراف نگاه می‌کنند تا اینکه ما به سراغشان رفتیم و با آنها گفتگویی را آغاز کردیم: لیلا می‌گوید: پدرمان معلم بازنشسته است و مادرمان خانه‌دار. حقوق پدر کفاف امرار معاش 5 فرزند را نمی دهد. برادرانمان مکانیکی کار می کنند.
ما دو خواهر هم دور از نظر خانواده خرجمان را خودمان در می‌آوریم. در این میان مردی کهنسال (حدود 60 ساله ) به اطرافشان می‌آید و به آنها می گوید : روبرو آن ماشین منتظر شماست، در ضمن ناهار هم میهمان هستید.

پگاه نیز سرنوشت خود را اینگونه تعریف می کند: مادر و پدرم با هم اختلاف داشتند و از همدیگر جدا شدند. من پیش مادرم ماندم و وی دوباره با مردی ازدواج کرد . وقتی به خود آمدم که از ناپدری‌ام; دور از چشم مادر و به بهانه ازدواج با یکی از همکاران شرکتی‌ام صاحب دو فرزند شدم و ...

پدیده زنان خیابانی در کشورمان ، چیز جدیدی نیست ولی آمار آن در سالهای اخیر بیشتر شده است . کمبودهای زندگی و نداشتن یک مکان امن، از جمله علتهایی است که می توان به عنوان عوامل اصلی این پدیده نام برد.

رمضانی، استاد دانشگاه و محقق، دراین رابطه می‌گوید: علتهای بیشماری می تواند ، باعث به وجود آمدن این پدیده شود ولی مشکلات و کمبودهای خانوادگی، از جمله عوامل اصلی آن می‌باشد که متأسفانه در بین دختران جوان و کم سن و سال نیز دیده می شود.
وی افزود : بوجودآمدن خانه‌های عفاف که در برخی نقاط فعالیت می کنند و برخی موارد نیز فعالیت آنها به صورت پنهانی می باشد شاید یکی از راههای جلوگیری از توسعه یافتگی این پدیده است ولی آنچه مسلم است اینکه زنانی که به این کار مشغولند، فعالیت خود را گسترده تر از این خانه ها انجام می دهند.
به طوری که در برخی محله‌ها و خیابانها، اگر دقت کنید می توانید وجود این زنان را احساس و با چشم خود نظاره کنید.

باوند ، استاد دانشگاه و محقق، عوامل پدیده آورندة زنان و دختران خیابانی را این چنین بیان می‌کند: ازدواج‌های مکرر و به دنبال آن به وجود آمدن خواهران و برادران ناتنی که بطور مسلم پیامد منفی مشکل را به دنبال دارد در کنار عدم مهارت تربیتی و آگاهی مناسب والدین به انضمام طلاق ،فقر و محیط پر فشار خانواده یا عوامل فشارزای اجتماعی مثل سد کنکور، عدم اوقات فراغت مطلوب و مانند آن را می توان از عوامل شایع آن ذکر نمود.
وی به راهکارهای اساسی کنترل پدیده مزبور اشاره می کند ومی گوید: به نظر می رسد توجه به نظم بخشی کانون خانواده و آموزش کنترل کینه‌ورزی وخشونت در نوجوانان ، در کنار تأمین اوقات فراغت مطلوب برای نوجوانان وجوانان و خلاصه توجه به نشاط محیط زندگی کودکان و نوجوانان درسایر عرصه‌ها مؤثر باشد.

آنچه مسلم است: اینکه باید به عنوان یک درد اجتماعی به این مسأله نگاه کرد و در پی درمان آن برآمد. اگر موشکافانه به این مسأله نگاه کنیم ،خواهیم دید این پدیده چیزی جز مجموعه‌ای از مشكلات ودردهای اجتماعی نیست.
حال خواننده محترم خود تفکر وقضاوت نماید که آیا بیان حقایق فوق الذکر که گوشه ای از ناهنجاریهای اجتماعی است تبعات شکاف طبقاتی بوجود آمده در جامعه نمی باشد؟لذا وقتی دلسوزان واقعی نظام و انقلاب از فقر وفساد وتبعیض در جامعه سخن می گویند به این منظور است که از ناهنجاریهای اجتماعی همچون دختران خیابانی و عوامل موثر در بوجود آمدن آن ممانعت نمایند.

|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389  |
 زنجیر عشق(باور کنیم عشق هر گز نمی میرد)

يک روز بعد از ظهر وقتي فرهاد داشت از کار برميگشت خانه، سر راه زن مسني را ديد که ماشينش خراب شده و ترسان توي برف ايستاده بود .اون زن براي او دست تکان داد تا متوقف شود.

فرهاد پياده شد و خودشو معرفي کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم.
زن گفت صدها ماشين از جلوي من رد شدند ولي کسي نايستاد، اين واقعا لطف شماست .
وقتي که او لاستيک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد, زن پرسيد:" من چقدر بايد بپردازم؟"
و او به زن چنين گفت: " شما هيچ بدهي به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطي بوده ام.
و روزي يکنفر هم به من کمک کرد¸همونطور که من به شما کمک کردم.
اگر تو واقعا مي خواهي که بدهيت رو به من بپردازي¸بايد اين کار رو بکني.
نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!"
چند کیلو متر  جلوتر زن کافه کوچکي رو ديد و رفت تو تا چيزي بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولي نتونست
بي توجه از لبخند شيرين زن پيشخدمتي بگذره که مي بايست هشت ماهه باردار باشه و از خستگي روي پا بند نبود.
او داستان زندگي پيشخدمت رو نمي دانست¸واحتمالا هيچ گاه هم نخواهد فهميد.
وقتي که پيشخدمت رفت تا بقيه تراول صد هزاری شو بياره ، زن از در بيرون رفته بود ،
درحاليکه بر روي دستمال سفره يادداشتي رو باقي گذاشته بود.
وقتي پيشخدمت نوشته زن رو مي خوند اشک در چشمانش جمع شده بود.
در يادداشت چنين نوشته بود:" شما هيچ بدهي به من نداريد.

من هم در اين چنين شرايطي بوده ام. و روزي يکنفر هم به من کمک کرد،همونطور که من به شما کمک کردم.
اگر تو واقعا مي خواهي که بدهيت رو به من بپردازي،بايد اين کار رو بکني.
نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!".
همان شب وقتي زن پيشخدمت از سرکار به خونه رفت در حاليکه به اون پول و يادداشت زن فکر ميکرد به شوهرش گفت :"دوستت دارم فرهاد همه چيز داره درست ميشه

|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389  |
 واسه همه دخترای دم بخت

دخترک خنده کنان گفت که چیست؟راز این حلقه زر*

راز این حلقه که انگشت مرا*

این چنین تنگ گرفته است به بر*

راز این حلقه که در چهره او این همه تابش و رخشندگی است*

مرد حیران شد و گفت:حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است*

همه گفتند:مبارک باشد*

دخترک گفت دریغا که مرا*

باز در معنی ان شک باشد*

سالها رفت و شبی زنی افسرده نظر کرد بر ان حلقه زر*

دید در نقش فروزنده او*

روزهایی که به امید وفای شوهر...به هدر رفته ...هدر...زن پریشان شد و نالید*

که وای وای این حلقه که در چهره او باز هم تابش و رخشندگی است *

حلقه بردگی و بندگی است

      (فروغ فرخزاد)

|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389  |
 آواز عشق

سلام

دوباره  اومدم بنويسم

اومدم بگم چرا دنيامون اينجوري؟

چرا هيچ عاشقي به عشقش نميرسه؟

خيلي داغونم.

آره

اونم مثل همه عاشقاي ديگه رفت و تو اين چندین ماهي كه نيست شبي نيست كه با چشماي خيس نخوابم نميدونم اونم به من فكر ميكنه يا نه

فقط از خدا ميخوام هر جا كه ميره خوشبخت بشه

آخه گل من يه باغچه نو پيدا كرده و داره ميره خونه بخت

با اينكه ميدونم صدامو نميشنوه اما از همينجا با بلندترين فرياد دنيا كه سكوته بهش ميگم دوست دارم بي وفا

تو هموني كه ميگفتي تو دنيا/هيشكي مثل من پيدا نميشه

تو هموني كه ميگفتي قلبم/مال تو باشه واسه هميشه

|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389  |
 دوباره عشق

با تو دیگر مرا ترسی از تاریکی نیست

وقتی دست هایت را دارم

و نفس هایت من را نوید زندگی می دهد

و عشق با شکوه ترین واژه برای بیان این احساس است

تا رهایی فاصله ای نیست...

ببین!

    عشق ِ من!

                  لحظه ی پروازمان نزدیک است

|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در دوشنبه سی ام فروردین 1389  |
 آرایش دختران جوان

نکات آرايشي از آرايشگران ممتاز جهان (خانم ها و دختران بخوانند)

4. بعد از زدن کرم پودر روي صورت، کمي کف دست ها را به هم بماليد و بعد به آرامي آن را روي گونه ها، چانه، پيشاني و بيني بماليد. گرما باعث مي شود که پودر بهتر روي صورت بنشيند و کاملاً طبيعي جلوه کند.

5. يک راه خوب براي اطمينان از اينکه آرايشتان افراطي نشود اين است که از آخر به اول شروع کنيد: مثلاً بعد از زدن کرم پودر، قبل از انجام آرايش چشم، رژگونه و رژلبتان را زنيد. با اينکار چهره تان روشن تر به نظر مي رسد و درنتيجه سايه و خط چشم و ريملتان را کمرنگ تر خواهيد زد و آرايشتان طبيعي تر جلوه خواهد کرد.

6. براي اينکه مژه ها بلند و پر بدون گوله گوله جلوه کند، از ريمل هاي دو سره استفاده کنيد. ابتدا سر حجم دهنده آن که کرم رنگ است و مژه ها را پر ميکند را استفاده کرده و بعد از گذشت چند دقيقه که خشک شد، سر ديگر را که کار بلند کردن مژه ها را انجام مي دهد را استفاده کنيد.

7. اگر يک روز رژلبتان تمام شد و چيزي دم دستتان نبود، نگران نباشيد خودتان هم ميتونيد رژلب درست کنيد. ابتدا انگشتتان را کمي چرب کرده و بعد درون پودر سايه چشم فرو کنيد و بعد روي لب بماليد.

قسمت آخر این مطالب در پست بعدی برای شما ارائه خواهد شد ....
|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389  |
 آسمان مال من است


اگه دستم به جدايي برسه        اونو از خاطرها خط ميزنم 
           

از دل تنگه تمومه آدما                از شبو روز خدا خط ميزنم

اگه دستم برسه به آسمون      با ستارها قيامت ميکنم

نميذارم کسي عاشق نباشه     ماهو بين همه قسمت ميکنم

وقتي گاهي منو دل تنها ميشيم    حرفاي نگفتني را ميشه ديد

ميشه تو سکوت بين ما دوتا          خيلي از نديدني ها را شنيد

قصه جداي ما ادما           قصه دوري ماست از خودمون

دوري منو تو از لحظه عشق        قصه سادگي گمشدمون  

رفتي حالا به کي بگم خيلي دلم تنگه برات

                                      ميخوام يه بار ببينمت سر بذارم رو شونه هات

                                     دوست داشتم با گلاي سرخ مي اومدم به ديدنت

                                      نه اينکه با رخت سياه چشاي سرخ ببينمت

|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389  |
 تغییرات وسیع مدیران آذربایجان غربی(آینا نیوز)
موج اول تغییرات مدیران عالی استان آذربایجان غربی آغاز شده و احتمالا جابجایی آنها ظرف هفته جاری اجرا خواهد شد.
به گزارش آینانیوز، مددی از نیروهای صداوسیما بعنوان گزینه اول معاونت سیاسی استانداری مورد نظر است و این در حالی است که قنبرپور از نیروهای سپاه با جدا شدن دو حوزه امنیتی – انتظامی و سیاسی – اجتماعی بعنوان معاون امنیتی – انتظامی معرفی خواهد شد.
برپایه همین گزارش وحید جلال زاده استاندار آذربایجان غربی مجید سیف حقیقت را بعنوان فرماندار ارومیه به جای حسن غفاری آذر منصوب خواهد کرد. سیف حقیقت سابقا فرماندار شهرستانهای نقده و میاندوآب بود.
در همین راستا غلامحسین عماری فرماندار فعلی سلماس به سمت فرمانداری خوی، حمید احمدیان معاون آموزشی عمومی سابق آموزش و پرورش استان به جای صفر آثری بعنوان فرماندار ماکو و بهروز بهروزی فرماندار سابق هریس در استان آذربایجان شرقی بعنوان فرماندار سلماس به زودی معارفه خواهند شد.
همچنین شنیده ها حاکی است علی رغم نظر مساعد تمام 12 نماینده استان در مجلس بر روی شهرام آدم نژاد معاونت حمل و نقل سازمان پایانه های کشور برای تصدیگری معاونت امور عمرانی استانداری هنوز از سوی شخص آدم نژاد تردیدها برای قبول این مسئولیت باقی است.
از زمان روی کار آمدن وحید جلال زاده سه مدیر کل استان کنار گذاشته شده اند که به جز مدیرکل حوزه استاندار در بقیه موارد نقش پررنگی در جابجایی آنها نداشته، ولی با موج تغییراتی که در حال حاضر در شرف وقوع است به نظر می رسد تحولات وسیعی طی روزهای آینده در سیستم مدیریتی استان رخ بنماید. کد خبر:  6279

|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در دوشنبه نهم فروردین 1389  |
  تخلفات شهرداری و شورای شهر مهاباد تسویه حساب یا واقعیت؟

 تخلفات شهرداری و شورای شهر مهاباد تسویه حساب یا واقعیت؟

اخبار مرتبط به شورا و شهرداری مهاباد بیش از هر مسئله دیگری  امروزه سطح شهرستان مهاباد را فرا گرفته و همه در باره  تخلفات شهرداری و شورای اسلامی مهاباد نجوا میکنند . اختلاف ها از زمان انتخابات نمایندگان مجلس  شورای اسلامی هشتمین دوره مهاباد شروع شد. شهرداری و شورای اسلامی شهر  مهاباد مخصوصا یکی از اعضای اصلی شورا از کاندیدای خاص حمایت میکردند تقریبا  قسمت اعظم نهادهای دولتی مثل شهرداری  مهاباد  فرمانداری مهاباد و غیره حامی سرسخت این کاندیدای خاص بودند همه انتظار داشتند ایشان  برنده نهایی انتخابات نمایندگی مجلس شورای اسلامی شهر مهاباد  باشد  اما انتظارات گونه ای دیگر رقم خورد و جلال محمودزاده با حمایت اکثر مردم شهر  مهاباد و تقریبا تمام مناطق فقیرنشین و روستایی پیروز میدان انتخابات سال مهاباد  شد. و این موجب خشم و ناراحتی شهرداری و فرمانداری شهر ستان مهاباد گردید .اکنون سوال اینجاست با این اوصاف تیر پیکان اتهام تخلف تسویه حسابی شخصی یا واقعیتی انکار ناپذیر است؟قضاوت را بر عهده همشهریلن فهیم شهر مهاباد واگذار می کنیم.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در جمعه ششم فروردین 1389  |
 آهنگ مهاباد


با سیم نازمژه هات یه عمره گیتارمی زنم نگاهتو کوک نکنی من خودمودارمی زنم چشمات اگه رو پنجرم طرحه ستاره نزنند دست خودم نیست دلمو به درودیوارمی زنم تواگه نباشی من مثل اون پسرکی که گمشده گوشه کوچه می شینم ازغم تو زارمی زنم


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در جمعه ششم فروردین 1389  |
 یاداشتهای یک زن

می خوام رویا پردازی کنم امشب...فکر کنم که من یه نفر رو دارم. یکی که فقط و فقط مالِ منه. اشتراکی نیست.یکی که  وقتی ناراحتم سرزنشم نمی کنه. راهنمای ام نمی کنه. نصیحتم نمی کنه. اشتباهاتم رو به رخم نمی کشه . غمگین نمی شه هیچ وقت. بهش بر نمی خوره. قهر نمی کنه.  غیبش نمی زنه .سوال پیچم نمی کنه.  وقتی میگم نه نمیگه چرا. وقتی میگم اره نمی گه واسه چی . یکی که همیشه خوبه .همیشه یه جوره. عوض نمی شه . یکی که لازم نیست چیزی رو براش شرح بدی . توضیح نمی خواد ازت. وقتی تنهایی هست . وقتی غمگینی هست . وقتی خوشحالی هست. همیشه هست. دلخور نمی شه ازت. بدی هات رو تلافی نمی کنه . خوبی هات رو از یاد نمی بره . یکی که بی نظیره...محشره...یکی که آدمه...

نیافریدی خدا جونم؟

|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در جمعه ششم فروردین 1389  |
 زیبایی

جذابیت زیبایی نیست

روزی استادی همراه عدهای از شاگردان کنار پلی ایستاده بودند و به رودخانه نگاه می کردند .ناگهان از راه دور کالسکه ای ظاهر شد که در آن زوجی نشسته بودند . مرد بسیار خوش هیکل و زیبا بود و بر عکس زن زشت و بدریخت دیده می شد.اما با وجود این مرد با نگاهی عاشقانه به زن می نگریست. یکی از شاگردان طاقت نیاورد و ازاستاد پرسید :    (( مگر این دختر مهر مار دارد که این پسر زیبا را اینچنین اسیر خودنموده است ))؟استاد تبسمی کرد و گفت (( این دختر جذاب است . جذابیت با زیبایی تفاوت دارد . جذاب بودن یعنی قدرت جاذبه داشتن و چه بسیارند زیبارویانی که قدرت دافعه شان بسیار بیشتر از نیروی جاذبه آنهاست .شما گمان می کنید برای خواستنی بودن باید زیبا بود .حال انکه اگر چنین بود میلیونها زن و مرد در این دنیا ی بزرگ بدون یار می ماندند.  در حالی که چنین نیست و آنچه باعث نزدیک شدن دو نفر به یکدیگر می شود میزان جذابیت آندوست نه زیبایی . مطمئن باشید اگر این زن به ظاهر زشت صورت در بین هزاران دختر پری چهره قرارمی گرفت باز هم به خاطر هنر جاذبه خواستنی که داشت بازهم مرد خوش شانس چهره او رابرمی گزید .  جذابیت یک زیبایی نیست این را هرگز از یاد مبرید .


|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در پنجشنبه پنجم فروردین 1389  |
 اشتراک موسیقی با شریک زندگی

عشق یکی از زیباترین نعمتهایست که خداوند در وجود هر انسانی قرار داده و در این میان عشق به همسر و شریک زندگی یک زیبایی خاصی نسبت به بقیه دارد که با اولین نگاه به وجود می آید و کم کم تبدیل به عشقی همیشگی بین دو طرف می شود .

ما نیز در اینجا قصد داریم با معرفی این فیش عاشقانه این ارتباط عاطفی را هر چه بیشتر استحکام بخشیم.

این فیش زیبایی که مشاهده می کنید به شکل قلب ساخته شده و وسیله ای برای اشتراک موسیقی بین شریک زندگیتان می باشد. در این فیش اتصالات متشکل از یک قسمت ورودی برای اتصال به دستگاه mp3 و دو خروجی (که در قسمت بالایی فیش قلب مانند وجود دارد) برای اتصال به هدفون ایجاد شده است.

 

با این وسیله ای که در اینجا معرفی کردیم  می توانید زندگی عاشقانه خود را عاشقانه تر کنید.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در پنجشنبه پنجم فروردین 1389  |
 
 
 
بالا