موسیقی دلتنگی
 شعر نیمایی
نیما یوشیج 

  
      
  می‌تراود مهتاب

می‌درخشد شبتاب،

نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و لیک

غم این خفته چند

خواب در چشم ترم می‌شکند.

نگران با من استاده سحر

صبح می‌خواهد از من

کز مبارک دم او آورم این قوم بجان باخته را بلکه خبر

در جگر لیکن خاری

از ره این سفرم می‌شکند .

نازک آرای تن ساق گلی

که به جانش کشتم

و به جان دادمش آب

ای دریغا! به برم می‌شکند

دستها می‌سایم

تا دری بگشایم

بر عبث می‌پایم

که به در کس آید

در ودیوار بهم ریخته‌شان

بر سرم می‌شکند.
 

|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389  |
 زندگی عشق مرگ

این اخر یه زندگی رویایی و عاشقانه است همیشه تو خیالم بود همیشه آرزو میکردم و همیشه جلو چشمام بود این آخر رویای منه.....می دونی ؟ یه اتاق باشه ..... گرم گرم .... روشن روشن تو باشی منم باشم کف اتاق سنگ باشه.. سنگ سفید..تو منو بغل کردی که نترسم که سردم نشه نلرزم می دونی ؟ تو منو بغل کردی طوری که تکیه دادی به دیوار پاهاتم دراز کردی...منم اومدم نشستم جلوت بهت تکیه دادم دو تا دستاتو دور من حلقه کردی بهت میگم چشماتو می بندی؟...می گی : آره چشماتو می بندی بهت می گم : قصه می گی تو گوشم ؟ می گی : آره و شروع می کنی به قصه گفتن تو گوشم آروم آروم.......قصه می گی یک عالمه قصه بلندو طولانی که هیچ وقت تموم نمی شه می دونی ؟ می خوام رگ بزنم رگ خودمو مچ دست چپمو...یه حرکت سریع.. یه ضربه عمیق بلدی که ؟ نه وای !!! تو که نمی بینی و نمی دونی که می خوام رگمو بزنم تو چشماتو بستی نمی بینی ..... من تیغ و از جیبم در میارم.... نمی بینی که سریع می برم نمی بینی که خون فواره می کنه... روی سنگای سفید نمی بینی که دستم می سوزه و لبم و گاز می گیرم که نگم آآخ که تو چشماتو باز نکنی و منو نبینی تو داری قصه می گی ... من شلوارک پامه دستمو می زارم رو زانوم من دارم دستمو نگاه میکنم دست چپمو.....خون ازش میاد خون از روی زانوهام می ریزه کف سنگها مسیرش قشنگه.....حیف که چشمات بسته است نمی بینی ..... تو بغلم کردی می بینی که سردم شده محکمتر بغلم می کنی که گرم بشم می بینی که نا منظم نفس می کشم تو دلت می گی آخی............ نفسش گرفت.. می بینی هر چی محکم تر بغلم می کنی سردتر می شم ...می بینی که دیگه نفس نمی کشم چشماتو باز می کنی و می بینی من مردم .. می دونی ؟ می ترسیدم خودمو بکشم از سرد شدن... از تنهایی مردن... از خون دیدن ولی وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم مردن خوب بود آرومه آروم ...در کناره تو ... و در آغوشه تو ... گریه نکن دیگه من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شدیااااا بعد تو همون جوری وسط گریه هات بخندی گریه نکن دیگه خب دلم می شکنه ... دلم نا زکه... نشکونش خب ؟ من مردم ولی تو باورت نمی شه تکونم می دی که بیدار شم فکر می کنی مثل همیشه قصه گفتی و من خوابیدم می بینی نفس نمی کشم ....ولی بازم باور نمی کنی اونقدر محکم بغلم می کنی که گرمم شه... اما فایده نداره من مر دم ... ولی برای تو زنده ام پس هر شب به این باغ بیا .... ولی گریه نکن می خوام یه چیزی بهت بگم می دونی ؟؟؟؟ میخوام یه چیزی بهت بگم میدونی؟؟؟؟؟؟؟میخوام یه چیزی بهت بگم میدونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389  |
 خودکشی

هميشه مي گفت يه روزي ميره ولي چه زود چه حيف...

حيف از او كه رفت...

 

آن زمان كه ديگر نمي توان ازسياهي ها سپيدي ساخت

آن هنگام كه جغد پير ترانه هاي خاكستري بر ديوار اتاقم چنبر مي زند

زماني كه درد خيمه مي بندد بر چهارچوب مغزم

لحظه اي كه هر ثانيه همانند پتك مي كوبد بر افكارم

من در مي يابم مرگ را

خود كشي را

خودكشي ديوانگي نيست

خودكشي حقارت نيست

خودكشي حماقت نيست

زماني كه مغزم پيش مي رود به هر نا كجا آباد !

وقتي كه غده بد خيم زندگي ريشه كرده است بر روحم

زماني كه براي واژه خوشبختي معنايي نمي يابم

لحظه اي كه چشمانم به هر سمتي

مي رود واژه مصيبت را بر ديواره ها مي خواند

من در مي يابم مرگ را

خود كشي را

خودكشي ضعف نيست

خودكشي درماندگي نيست

خودكشي جهالت نيست

شعار ندهيد كه زندگي زيباست

عشق و اميد وآرزو را غرولند نكنيد

در مي يابيد مرگ را

خودكشي يعني شهامت

خودكشي يعني جسارت

خودكشي يعني رهايي

خودكشي ... آه ... خودكشي

|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389  |
 یک داستان واقعی
 

خیلی نامردی ...خیلی نامردی ...!

هیچوقت دلم نمیخواست توی دنیای مجازی از تلخ ترین اتفاق زندگیم حرف بزنم ... اما امشب باز دلم گرفته مثل خیلی از شب های دیگه ...خیلی از شب ها که تنهایی گریه میکنم و هیچکس نمیفهمه.... تنهایم چون از تن ها بلا دیدم....! این نوشته تلخ ترین تلخ نوشته تمام زندگی منه و خوندنش ممکنه ناراحت کننده باشه ....
بچه اولم اسمش سهراب بود...! همیشه ارزوی داشتن یه پسر رو داشتم و اولین بچه ام پسر شد که به یاد سهراب سپهری اسمش رو گذاشتم سهراب...! فرزند دومم با فاصله چهار سال از اولی به دنیا امد و یه دختر نازو خوشگل بود ... اسمش رو گذاشتم سحر...!
بخاطر ورشکست شدن در امور تجاری ناخواسته یه جورایی تبعید شده بودم به یکی از شهر های شمالی.... سهراب با مادرش رفت لب دریا ... یک ساعتی که گذشت خواستم برم دنبالشون که صدای ترمز شدید و متعاقب اون صدای برخوردی به گوشم رسید که دویدم...! به جاده که رسیدم دیدم همه دارن جیغ میزنن و نعش پسرم توی دستای یه نفر بود که داشت میبرد به طرف یه ماشین تا برسونه بیمارستان...! نفهمیدم چطوری خودم رو رسوندم به بیمارستان... پسرم ضربه مغزی شده بود...غریب بودم توی اون شهر ...همه رفتند و من ماندم و سهراب که تحت مراقبت های ویژه بود...!
هفت شب تنها و بی کس پشت پنجره اتاقش غریبانه و با هزار امید انتظار کشیدم...پوست و استخون شده بودم...هیچ کس نبود...! نه زنی...نه مادری...نه پدری...نه برادری ...هیچکس...! من یک ورشکسته تنها بودم...! عین یه جذامی که همه ازش فرار میکردن...! روز هفتم بود که بهم گفتن برای پسرت ابمیوه بخر بیار... ذوق زده رفتم فروشگاه بیمارستان و ابمیوه خریدم...! به فروشنده گفتم پسرم ضربه مغزی شده گفتن ابمیوه بیارم یعنی خطر رفع شده...؟ گفت اره ...! خوشحال برگشتم....به پشت در اتاقش که رسیدم دیدم سهرابم روی تخت نیست...! گفتم ابمیوه اوردم..؟ گفتند خدا بهت صبر بده...! دِ لعنتی ها مگه نگفتین ابمیوه بگیر...! کو سهرابم...؟ گفتند سرد خونه...تموم کرد...! نشستم کنار دیوار و ابمیوه ها ریخت از توی دستم...گریون اومدم از توی سالن بیمارستان تلفن زدم مشهد به برادرم...! گریه میکردم و میگفتم مجید سهراب مرد...! چرا نمیاین نعشش رو جمع کنین...؟ من اینجا غریب موندم... تنها موندم...! اینقدر سوزناک گریه میکردم و حرف میزدم که همه دورم جمع شده بودن و سعی میکردن یه جوری دلداریم بدن...! فرداش همه اومدن...اومدن اما دیر...!
توی غسالخونه رفتم و بدن نحیف بچه ام رو دیدم...! به پهنای صورتم اشک میریختم و به غسال میگفتم یواش بشورش تو رو خدا...به بدن نحیفش دست میکشیدم .... تموم تنش کبود بود.... کفنش که کرد دلم نیومد روی صورتش رو ببنده .... بوسیدمش ...سهرابم...پسرم....! میخواستن بذارنش داخل گور گفتم خودم میذارمش ...! اروم بغلش کردم گذاشتمش توی قبر و داد زدم حالا جواب سحر رو چی بدم من....؟ اگه گفت بابا سهراب کو چی بگم من...! اگه گفت داداشمو میخوام چی بگم من...؟ هنوز باورم نمیشد که دارن قبر رو با خاک پر میکنن...! خاک بر سر شدم...!
شب که خوابیدم توی خواب صدای سهرابم رو شنیدم که میگفت بابا جون من میترسم اینجا... بابا کجایی...؟ اینجا تاریکه...! پابرهنه از خونه زدم بیرون و تا خود قبرستون دویدم و گریه کردم ...! من اومدم سهرابم ...نترس بابا جون ...نترس من اینجام...! روی قبرش گریه کردم و خوابم برد ...! سهرابم درست شش سال و دوماه و یازده روز از عمرش میگذشت که مرد...!
بعد از مدتی برگشتیم مشهد...! سحر صاحب یه خواهر شده بود به اسم یاسمن...! شش سالش تموم شده بود و اسمش رو یرای مدرسه نوشته بودیم...! یه شب محل کارم بودم که تلفن زنگ زد ...از کلانتری بود...! اقای فلانی دختر شما تصادف کرده برین بیمارستان امدادی...! تا خود بیمارستان اینقدر انگشتانم رو گاز گرفتم که پر از خون شده بود... خدایا فقط سرش به جایی نخورده باشه ...خدایا فقط ضربه مغزی نشده باشه...! دوتا گوسفند نذر میکنم خدا .... فقط سرش...!بیمارستان که رسیدم مادرش گفت سحر دستش رو ول کرده ماشین زده بهش...! دکترش رو دیدم گفتم امیدی هست...؟ گفت جمجمه اش نرم شده...فقط دعا کنین...! تا صبح نکشید....! سحر نشده بود که سَحَرَم مُرد...!
نه توی غسالخونه تونستم برم نه تونستم ببینم که میذارنش توی قبر... میدونستم اگه نعش دخترم رو ببینم دیوانه میشم...دختر بود... زیبا و نحیف بود... عین برگ گل..! با صد متر فاصله مثل دیوونه ها تو سرم میزدم و گریه میکردم...! میگفتن خدا صبرت بده مسعود جان...خدا صبرت بده...! فریاد کشیدم اهای خدا ... کجایی لعنتی ...صبرم نده .....صبرم نده خدا....خدا صبرم نده...! گفتن کفر نگو...! خدا قهرش میاد...! گفتم به جهنم که قهرش میاد ....! دیگه میخواد با من چکار کنه...! خیلی نامردی خدا...خیلی نامردی ...! سحرم درست شش سال و دوماه و شانزده روزش بود که مرد...!
|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389  |
 برای کسی که خیانت کرد

تو مرا دوست داری

اما

من به تو خیانت میکنم!


رسمی معمولی ست!


همه چیز در این دنیا

یا زود به هم می رسند،

یا زود از هم جدا میشوند.

وما بار دیگر برای پیوند وگستتی

که می دانیم به زودی اتفاق می افتد

تلاش میکنیم!!!


عشق ما در این دنیا

یا به دست نمیاید ویا

از دست میرود

وما باید برای نرسیدن

همیشه شکرگزار باشیم!!!!


یا شاید

من تو را دوست دارم و

تو به من خیانت میکنی!


تو مرا دوست می داری وبه موبایل ام زنگ میزنی

ومن معاشقه با معشوقه ی دیگر را

برایت جلسه کاری تعبیرمیکنم.


من تو را دوست دارم ومیخواهم تو را ببینم

تو خودت را پنهان میکنی

چرا که گفتن خیانت یا بی حوصلگی

برایت بسی آسان تر از گفتن حقیقت است!


من میدانم که تو به من خیانت میکنی

اما با توجیه احساسم که : " اینطور نیست"

باز دوستت میدارم.


تو میدانی که من به تو خیانت میکنم

اما با تماسی تلفنی

میخواهی که بار دیگر دوست داشتن را در ذهنم تداعی کنی!


من میدانم که آن روزبه پیشنهادش پاسخ مثبت دادی

واو را هم یک بار

در همان کافی شاپ نزدیک ادب دیدی

ودر ذهنت رفتارخواهربزرگت با معشوقه ی چندین ساله اش را

برایم مرور می کردی.

شاید که پایان من نیز همچون پایان معشوقه ی خواهرت شد.


دلم پیش بینی میکرد:

من می آیم

تو می گریزی

و تو بعد از آن همه سال

باز به خاطراتم بی وفایی!


آری عزیزکم :

پنهان مکن

این رسمی معمولی ست!!!


من می روم

وتو با فکر بازگشت من، برای همیشه تنها میمانی!

نمی دانم

شاید

نه من تو را دوست داشتم ونه تو مرا !!!!!!!

|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389  |
 جملات قصار در مورد اشتباه
 
" اگر براي كامياب شدن، چيزي وجود دارد كه بايد آن را ياد بگيريم، گمان اينكه با اشتباه، آن را ياد بگيريم، بيشتر از اين است كه با دوري از اشتباه، آن را ياد بگيريم
بلر وارن "

" اشتباهات، دروازه ي ورود به جهان اكتشافات هستند
جيمز جويس "

" اشتباهات، به روشني، آنچه را كه براي بهتر كردن خود و درست كردن شرايط، لازم است، به ما نشان مي دهند
پيتر مك ويليام "

" بين زندگي انسان و حيوانات هيچ تفاوتي وجود ندارد جز در شكل و شيوه اي كه اشتباه مي كند يا خودش را باز نمي شناسد.
فرناندو پسوا "

" تا زماني كه انسان گمان مي كند وجودش مي تواند براي جلوگيري از خطا و اشتباه مفيد باشد بايد در پست خود باقي بماند.
آندره موروا "

" مردم غالباً اشتباهات ما را بسيار آسانتر از خود ما مي بينند
اسپنسر جانسون "

" هر اشتباهي را علتي است
مثل آفريقائي "

" خطاهاي كودكان به گردن والدين است.
مثل آفريقائي "

" تمام اشتباههاي ما درباره مرگ ناشي از اين است كه فكر مي كنيم درد و رنجي كه ما قبل از مردن مي كشيم مربوط به مرگ است. در صورتي كه چنين نيست و تمام درد و رنجها مربوط به زندگي است. زندگي موجب درد و رنج مي شود و مرگ، پايان دردهاست.
موريس مترلينگ "

" وقتي همه با من هم عقيده مي شوند، تازه احساس مي کنم که اشتباه کرده ام.
اسکار وايلد "

" سعادتمند كسي است كه از هر اشتباه و خطايي كه از او سر مي زند، تجربه اي جديد به دست آورد
سقراط "

" پوزش خواستن پس از اشتباه زيباست، حتي اگر از يك كودك باشد.
اُرد بزرگ "

" حقيقت را دوست بدار، ولي اشتباه را عفو كن
فرانسوا ولتر "

" بهتر است دوباره سوال كني، تا اينكه يك راه اشتباه بروي
مثل آلماني "

" مردم اشتباهات زندگي خود را روي هم مي ريزند و از آنها غولي به وجود مي آورند كه نامش تقدير است
جان اوليورهاينر "

" اگر مي خواهيد شما را دوست بدارند، اشتباهات خود را بيش از نيكي هاي خود بگوييد
بارون ليتون "

" خشم، گرفتن انتقام اشتباه ديگران از خودمان است
الکساندر پوپ "

" پزرگترين اشتباه زندگي هر كس اين خواهد بود كه از اشتباه بترسد
آلبرت هوبارد "

" كسي كه اشتباه نكند، پيشرفت هم نمي كند.
تدي روزولت  "

" مهم نيست كه هدفهاي انسان در حوزه هنر، كسب و كار، مذهب، ورزش يا ارتباط با مردم قرار دارند. تنها راه پيشرفت اين است كه خطاها در مراحل اوليه باشند، انسان خطا را بپذيرد و در اثر خطا كردن، پس نزند و پيش برود
جان ماكسول "

" كسي كه خطا نمي كند و ناكام نمي شود، چه بسا هرگز حركت نمي كند و به جلو نمي رود.
جان ماكسول "

" دو اشتباه بسيار بزرگ وجود دارد: يكي اينكه قبل از موعد اقدام به عمل كنيم و ديگري اينكه فرصت مناسب را از دست بدهيم
پائولو كوئيلو "

" خطايي عظيم تر از اين ممكن نيست كه تصور رود آنچه اخيراً نوشته شده همواره كاملتر است؛ كه آنچه جديداً نوشته شده پيشرفتي است بر آنچه پيش تر نوشته شده؛ كه هر تغييري به معناي پيشرفت است.
شوپنهاور "

" من هفتصد بار اشتباه نكردم، من يك بار اشتباه نكردم. من زماني موفق شدم كه هفتصد راهي را كه موفقيت آميز نبود اصلاح كردم. هر گاه راهي را كه عمل نمي كرد حذف كردم راهي را پيدا كردم كه كار مي كرد.
توماس ادیسون "

" از اشتباهات خود شرمنده نشويد و آن را جرم ندانيد
کنفسیوس "

" جواني اشتباه است، كهولت، مبارزه و پيري پشيماني
ديزرائيلي "

" خطا اگر ندانسته انجام شود اشتباه است و اگر دانسته، تبهكاري است
برتولت برشت  "

" هرگز مرتكب اين اشتباه نمي شوم كه با كساني كه براي نظرشان احترامي قايل نيستم، بحث كنم
ادوارد گيبون "

" بزرگترين اشتباهي كه كسي مرتكب مي شود، ترسيدن هميشگي از اشتباه كردن است
هوپارد "

" زندگي، ميدان ادامه ي راه اشتباه نيست؛ هر گاه پي به ناراستي راه خود برديم بايد به ريشه و بن پاكي خويش باز گرديم، نه آنكه با اشتباهي ديگر آن را ادامه دهيم كه برآيند آن، از دست دادن همه عمر است.
ارد بزرگ "

" اشتباه را درست نكردن، خود اشتباه ديگري است
كنفوسيوس "

" آزمايش و خطا بسيار خوب است، تنها يك عيب دارد: مقدار زيادي از سرمايه اي كه همه ي ما كم داريم، يعني زمان، در اين راه صرف مي شود
آنتوني رابينز "

" اگر فكر مي كنيد آموزگارتان سخت گير است، بسيار در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد كه رئيس شما خيلي سخت گيرتر از آموزگارتان است؛ چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد
بیل گیتس "

" ما اشتباهات جديدي را مرتكب نمي شويم؛ تنها اشتباهات گذشته را تكرار مي كنيم
بیل باب هاس "

" مردي كه اشتباه نكند، ارزش كارهاي بزرگ را نخواهد داشت.
ادوارد فيليپس "

" اشتباه نيز جزيي از زندگي است، پس وقت خودت را تلف نكن و خودت را براي اشتباههاي گذشته سرزنش نكن
برادلي "

" كسي كه هميشه مي خواهد اشتباه ديگران را ثابت كند، آنها را از خود دور مي سازد
ناپلئون هیل "

|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در شنبه هجدهم اردیبهشت 1389  |
 اگر واقعا بخواهیم می توانیم
 

آیا می دانید:

1)آلفرد نوبل بنیانگذار جایزه نوبل در ابتدا کارگر یک کارخانه بود؟

2)امیرکبیرصدراعظم ناصرالدین شاه کار خود را با آشپزی شروع کرد؟

3)چارلزدیکنزنویسنده بزرگ انگلیسی در اول کار تنها یک منشی ساده بود؟

4)والت دیزنی نابغه انیمیشن کار خود را با پادویی یک مغازه شروع کرد؟

5)توماس ادیسون مخترع بزرگ قرن درآغاز یک تلگراف چی بود؟

6)آبراهام لینکلن رئیس جمهوراسبق امریکا کارش هیزم شکنی بود؟

7)جک لندن نویسنده بزرگ امریکایی شغلش درابتداکارگری در یک کشتی بود؟

8)هنری فوردسازنده ماشین که هدفش این بود: چگونه ماشینی تولید کند که همه مردم

توان خرید آنرا داشته باشند؟درآغاز کارش ساعت سازی بود؟

9)آلبرت انیشتین نابغه بزرگ فیزیک در اول منشی اداره ثبت بود؟

10)نادر شاه افشارکه تا هند پیش رفت کارش پوستین دوزی بود؟

با مطالعه زندگینامه اکثر بزرگان,مشاهیر و مفاخر  متوجه می شویم که ما هم اگر واقعا بخواهیم می توانیم به همه جا و همه چیز برسیم و به قول معروف خواستن توانستن است.

مطالعه ,تحقیق و تجربه این مسایل است که مرا مطمئن ساخته در هر سن و سال-با هر نوع مدرک-درهر خانواده با هر مقام , موقعیت و وضع مالی که باشید می توانید می توانید و باز هم می توانید به خواسته ها و ارزوهای خود جامه عمل بپوشانید.

دیزرائیلی می گوید:انسان زاییده شرایط نیست بلکه خالق آن است.

وانتونی رابینز می گوید:این تصمیم های ما است که سرنوشتمان را می سازد نه شرایط.

|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در شنبه هجدهم اردیبهشت 1389  |
 زودتر بخوابید دیرتر ژیر شوید
 
خواب باعث خوشحالى ، سلامتى ، جذابیت و حتى لاغرى مى شود. امروزه به موضوع «خواب» توجه ویژه اى مى شود و دانشمندان تحقیقات گسترده اى درباره این موضوع که اغلب به آن بى توجه ایم ، انجام داده اند. بى خوابى که نشانه بى توجهى انسان به سلامتى اش است همچنان آرام و بى صدا با حضور وحشتناک خود سایه اش را بر زندگى انسان گسترانده است. علت هاى گوناگونى براى بیخوابى مى توان شمرد. ازگریه نوزاد براى خوردن شیر مادر در نصفه شب یا رشد جنون آمیز اعتیاد به اینترنت و بازى هاى رایانه اى و حتى تماشاى کانال هاى متعدد تلویزیونى گرفته تا افرادى که بى وقفه به فکر کار و مشغله تجارت خود در روز و شب هستند و اصلاً توجهى به زمان ندارند. میلیون ها نفر در جهان به بیخوابى مزمن که با سلامتى آنها درگیر است، مبتلا هستند و این بى خوابى، سلامتى، کیفیت زندگى و حتى طول عمر آنها را در معرض خطر قرار داده است.

۱. طول عمر بیشتر و سالم‌تر
رابطه میان خواب و سلامتى و بدخوابى و بیمارى، هر روز واضح تر و آشکارتر مى شود. بیش از ۴۰ درصد افراد کمتر از ۷ ساعت در شبانه روز مى خوابند. براى مثال طول زمان خواب از متوسط ۸ ساعت در دهه ۱۹۵۰ به ۷ ساعت در سال هاى اخیر رسیده که این سیر نزولى نشانه درگیربودن انسان امروزى با مشغله هاى خود است. در همین زمان فشار خون بالا مشکلات زیادى را پدید آورده است. فشار خون و ضربان قلب در هنگام خواب در پائین ترین سطح قرار دارد. افرادى که کمتر مى خوابند فشار خون بالاترى دارند. تحقیقات درباره طول زمان خواب و فشار خون نشان داده که بى خوابى یا کم خوابى موجب بالا رفتن ریسک حمله قلبى، بیمارى قند، چاقى و دیگر مشکلات براى انسان مى شود. خواب مناسب شما را به جنگ با بیمارى ها مى برد. وقتى از خواب محروم مى شوید، هورمون هاى استرس در بدن به سطح بالاترى مى رسد و تهییج و استرس بالا، عملکرد دستگاه ایمنى بدن را کاهش مى دهد. براساس تحقیقات انجام شده، استراحت در رختخواب در زمان سرماخوردگى کمک بیشترى براى بهبود بیمارى مى کند. براساس این تحقیقات افراد مبتلابه سرماخوردگى که واکسینه شده اند و به آنها اجازه داده نشده که بیش از ۴ ساعت بخوابند، آنتى بادى ویروس سرماخوردگى را کمتر در بدنشان نسبت به افرادى که واکسینه بودند و ساعات خواب بیشترى داشتند، تولید کرده اند. به راحتى مى توان متوجه شد که افرادى که خواب مناسب ترى دارند، طول عمر بیشترى دارند. بنابراین زود شب به خیر گفتن و زودتر به رختخواب رفتن به شما کمک مى کند فعال تر و سرزنده تر بمانید تا این که فردى فرسوده و مستعد پیرى باشید.
۲. ظاهر و احساس بهتر
افرادى که خواب آنها محدود به ۴ الى ۵ ساعت است بخصوص بعداز چند شب متوالى، نه تنها تجربه ناخوشى جسمى مثل سردرد و مشکلات گوارشى دارند بلکه تغییرات متابولیسم بدن را هم تحمل مى کنند و تعجبى ندارد که قیافه آنها بعد از این بى خوابى کمى وحشتناک جلوه کند. یکى از دلایل این امر رشد هورمون هاست. این هورمون ها براى این که ما ظاهرى سرزنده داشته باشیم ضرورى اند. بین سنین ۲۰ تا ۶۰ سالگى سطح هورمون ها به طرز قابل توجهى پائین مى آید. هورمون هاى رشد، اکسیر جوانى اند. وقتى بدن شما سطح بالاترى از هورمون ها را داشته باشد، ماهیچه هاى قوى تر، پوست بهتر و ظاهرى زیباتر خواهید داشت. تا آنجا که مى توانید سطح هورمون هاى رشد خود را بالا نگه دارید و یکى از بهترین راه ها براى این منظور به اندازه کافى و سر وقت خوابیدن است. وقتى سر حال نیستید، ظاهرى پریشان دارید و در روابط با دیگران ضعف خواهید داشت. بنابراین خواب بیشتر مى تواند حیات و سر زندگى دوباره را به زندگى شما ببخشد.
۳. خوشحال‌تر باشید ، تا استرس کمترى داشته باشید
بیش از نیمى از بزرگسالانى که در سال ۲۰۰۵ در مرکز خواب مورد بررسى قرار گرفتند، مى گویند آنها چند شب در هفته بى خوابى را تجربه کرده اند. بدن افراد مبتلا به بى خوابى هورمون هاى استرس بیشترى تولید مى کند. تحقیقات نشان داده است که خوابیدن این افراد همراه با حالت هوشیارى است . آنان با کوچک ترین سر و صدایى از خواب مى پرند و خواب سنگینى ندارند. ناتوانى در خوابیدن موجب استرس بیشتر مى شود که این مى تواند آسیب هاى ویران کننده اى براى فرد داشته باشد.

«افرادى که نمى خوابند دچار افسردگى مى شوند و افسردگى موجب بیخوابى است . پس این یک چرخه معیوب است و باید این را بدانیم که عکس این قضیه درست است. یعنى خواب کافى باعث مى شود شما شاداب تر و خوشحال تر باشید.


|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در شنبه هجدهم اردیبهشت 1389  |
 چند اس ام اس عاشقانه
دلت که ابری می شود ، چشمانت که بارانی می شود ، طوفانی می شود دلم ، همیشه آفتابی بمان که به شوق تو می خواهم پرواز را بیاموزم .
 
قول بده منو تو خاطراتت جا نذاری / زیر قولت نزنی ، نری منو تنها نذاری .
 
اجازه میدی همیشه با تو باشم / گر نه ، دعا کن هیچ وقت نباشم .
 

گفت : دوست ندارم ، پریشان کرد خیالمو / گفتم : چرا ؟ نداد جواب سوالمو .

می خواستم همدمی باشم که بذاری سرتو رو شونه هام / اما نمی دانم چه شد رفتی ؟ اشک جاری شد رو گونه هام .
 
آری فاصله ها کار خود را کرد / من و تو رو از هم جدا کرد .
 
دوست دارم برکه باشی بحر نباشی / الهی من بمیرم ولی با من قهر نباشی .
 
هر وقت بیادت می افتم صد آه می کشم / تنهایی حق من است بار گناه می کشم / گناهم این است چرا نگفتم حرف دلم را / که شخص دیگری آید ببرد گلم را .
 

این قرارداد تا ابد بین ما بر قرار باد ، چشم های من به جای دست های تو ! من به دست تو آب می دهم ، تو به چشم من آبرو بده ! من به چشم های بی قرار تو قول می دهم ریشه های ما به آب ، شاخه های ما به آفتاب می رسد ، ما دوباره سبز خواهیم شد .
 
تو را گم کرده ام امروز ، و حالا لحظه های من گرفتار سکوتی سرد و سنگینند و چشمانم که تا دیروز به عشقت می درخشیدند ، نمی دانی چه غمگینند ، چراغ روشن شب بود برایم چشم های تو ، نمی دانم چه خواهد شد ، پر از دلشوره ام ، بی تاب و دلگیرم ، کجا ماندی که من بی تو هزاران بار در هر لحظه می میرم ؟

|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389  |
 اصل سرزمینی بودن جرائم و مجازاتها

قانونگزاران هر کشوری با وضع قوانین متناسب با فرهنگ آداب و رسوم آن کشور و اعمال و اجرای آن نظم و انتظامی خاص به امور کشورشان می دهند و اقتدار سیاسی و اجتماعی دولتها و نظم و نسق هر جامعه ای ایجاب می کند که هر قانونی در محدوده  قلمرو داخلی کشور تدوین کننده آن قانون اعمال و اجرا شود و خارج از آن اعتباری نداشته است .

یکی از اصول مهم حقوق جزا،اصل سرزمینی بودن جرائم و مجازاتهاست. به موجب...

ماده 3 قانون مجازات اسلامی[1]، قوانین جزائی درباره کلیه کسانی که در قلمرو حاکمیت زمینی،دریائی و هوائی جمهوری اسلامی ایران مرتکب جرم شوند، اعمال می گردد؛مگر آنکه به موجب قانون ترتیب دیگری مقرر شده باشد.

قوانین جزائی ایران از اصل شخصی بودن قوانین کیفری پیروی می نماید، زیرا در مورد اتباع ایرانی اعم از اینکه در ایران ساکن باشند یا در خارج،‌قابل اجرا می باشد.

 قوانین کیفری نسبت به کلیه افرادی که در قلمرو حاکمیت کشور مرتکب جرم شوند،صرف نظر از تابعیت مجرم یا مجنی علیه قابل اجرا است .

با عنایت به اصل سرزمینی بودن قوانین جزائی، چنانچه  جرمی در خارج از ایران واقع شده باشد، مقامات قضائی ایران صلاحیت رسیدگی را ندارند مگر با اعمال مواد 5 [2] الی 8[3] قانون مجازات اسلامی مصوب 1375 که جزء استثنائات محسوب می شود و در این صورت مقامات قضایی جمهوری اسلامی صلاحیت رسیدگی به جرائم مصرحه در مواد 5 الی 8 قانون مجازات اسلامی را خواهند داشت ( مواد فوق استثنایی به اصل سرزمینی بودن جرائم و مجازاتها می باشد ).

                                                   



[1] - ماده سوم- قوانین جزایی درباره کلیه کسانی که در قلمرو حاکمیت زمینی ، دریایی و هوایی جمهوری اسلامی ایران مرتکب جرم شوند اعمال می گردد مگر آنکه به موجب قانون ترتیب دیگری مقرر شده باشد.

 

[2] - ماده پنجم - هر ایرانی یا بیگانه ای که در خارج از قلمرو حاکمیت ایران مرتکب یکی از جرایم ذیل شود و در ایران یافت شود و یا به ایران مسترد گردد طبق قانون مجازات جمهوری اسلامی ایران مجازات می شود.

[3] - ماده هشتم - در مورد جرایمی که به موجب قانون خاص یا عهود بین المللی مرتکب در هر کشوری که به دست آید محاکمه می شود اگر در ایران دستگیر شد طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران محاکمه و مجازات خواهد شد .

|+| نوشته شده توسط سیروان عباسی در شنبه یازدهم اردیبهشت 1389  |
 
 
بالا